قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3672

تاريخ الفي ( فارسى )

خريده و از آن چاشنى كه از دست آن جماعت قليل چشيده ، با خود مىگفت كه « اگر درياى فتن در موج درآيد و بادهاى مخالف وزيدن گيرد ، كشتى امان به سلامت به كنار نتواند رسيد . » بنابراين ، ابواب رأى صواب بر آن بسته شد و دلش از جفاى روزگار خسته ، و آن‌مقدار بيم و هراس بر وى غالب شد كه خواب از وى مفارقت نمود ، تا آنكه رأيش بر آن قرار گرفت كه جنگ ناكرده راه هزيمت پيش گرفت و ترك ناموس و نام كرده دل بر قضاى مبرم نهاد و به مجرّد تصوّر تن درداد . و مع هذا منجّمان نيز به او گفتند كه مسعود از درجات طالع و عاشر ساقط و نحوس ناظر است ، چندانكه اين تيسير درجات نگذرد احتياط بر هيچ كارى خصوصا مقاتلهء دشمنان نبايد نمود . و اين سخن نيز علّت زيادتى رعب و خوف او شد . بنابراين ، عزم بيرون رفتن از سمرقند مصمّم گردانيد و چهارصد هزار سوار جرّار را كه ملازم ركاب بود بر بلاد ماوراء النهر متفرّق گردانيد . از آن جمله يكصد و ده هزار سوار را در سمرقند گذاشت و فرمود تا حصار آن را عمارت كنند و از خندق گوشه‌اى را به آب رسانيده بودند . روزى سلطان از آنجا مىگذشت ، چون نظرش بر آنجا افتاد ، بىاختيار از زبان او بيرون آمد كه « جماعتى كه قصد ما دارند ، از كثرت به مرتبه‌اىاند كه اگر هريك تازيانهء خود را در اين خندق اندازند ، انباشته شود . » از شنيدن اين سخن سپاه از وى بسيار نااميد شدند و رعايا دل‌شكسته . و سلطان از سمرقند برآمده و راه نخشب پيش گرفته به هرجا كه مىرسيد مردم را وصيت مىكرد و مىگفت كه « چارهء كار خود سازيد و مهرب « 1 » و ملجأ پيدا كنيد كه مقاومت با لشكر مغول ممكن و مقدور من نيست . » و كس فرستاد كه حرم‌هاى او از خوارزم به راه مازندران روان شوند و هرروز توزّع « 2 » و دلتنگى وى زياده مىشد و چيزى چند از وى به ظهور مىرسيد كه دلالت صريح بر انحراف مزاج او مىكرد . و در اين حال با هركس از اركان دولت خود مشورت كرد و گفت كه « به‌خاطر تو در اين باب چه مىرسد ، و چارهء اين كار به اعتقاد تو به چه توان كرد ؟ » و از اختلال احوال او تمام امرا و سران سپاه سرگردان بودند و پريشان شده . هيچ‌كس حرف معقول نمىگفت . هركس از روى سراسيمگى سخنى مىگفت و ديگر در آن دخل مىكرد . جماعتى كه به ممارست حوادث روزگار تجربه كرده بودند و نيك و بد زمانه را ديده و در تدبير امور و ملاحظهء عواقب آن انديشه‌ها كرده ، گفتند كه « در اين وقت كار ماوراء النهر از آن گذشته كه ضبط آن ممكن باشد ، امّا سعى بايد نمود كه ممالك خراسان و عراق از دست نرود . و مصلحت در اين باب آن است كه لشكرها را كه در شهرى و طرفى

--> ( 1 ) . مهرب : گريزگاه . - فرهنگ معين . ( 2 ) . توزّع : پراكندگى . منبع پيشين .